
«تو خانواده اگر بزرگتر، بزرگتری بلد نباشه، کوچکترها یا با هم غریبه میشن؛ یا دشمن»
این جمله شاید بهترین توصیف برای وضعیت این روزهای بسکتبال ایران باشد؛ رشتهای که روزی با اتحاد، برنامهریزی و اعتماد متقابل مسیر پیشرفت را طی میکرد، اما امروز بیش از آنکه درگیر رقابت با حریفان خارجی باشد، گرفتار شکافهای داخلی شده است.
در هر خانوادهای، مسئولیت بزرگتر فقط نشستن بر صدر مجلس نیست. بزرگتر باید عامل وحدت باشد، نه منشأ اختلاف. باید اعتماد بسازد، نه اینکه سرمایههای انسانی را از یکدیگر دور کند. اما پرسش اینجاست: در سالهای ریاست جواد داوری، آیا فدراسیون بسکتبال توانسته چنین نقشی را ایفا کند؟
نگاهی به فضای بسکتبال کشور پاسخ روشنی میدهد. جامعه بسکتبال امروز بیش از هر زمان دیگری چندپاره به نظر میرسد. مربیان، پیشکسوتان، باشگاهها و حتی بخشی از بدنه اجرایی این رشته، هر کدام در جزیرهای جداگانه ایستادهاند. به جای آنکه فدراسیون محور همگرایی باشد، بسیاری احساس میکنند به تماشاگر تصمیمهایی تبدیل شدهاند که بدون مشارکت واقعی آنان گرفته میشود.
مشکل فقط نتایج نیست؛ نتایج ضعیف، معمولاً محصول مشکلات عمیقتر هستند. مسئله اصلی، از بین رفتن حس تعلق و اعتماد است. وقتی بدنه یک رشته احساس کند صدایش شنیده نمیشود، وقتی منتقدان به جای پاسخ، نادیده گرفته شوند و وقتی ارتباط میان مدیران و خانواده بسکتبال روزبهروز کمرنگتر شود، نتیجه چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی نخواهد بود.
فدراسیون بسکتبال قرار بود خانه همه باشد؛ اما امروز بسیاری از اهالی این رشته از خود میپرسند آیا هنوز جایی در این خانه دارند؟ آیا تجربه پیشکسوتان به کار گرفته میشود؟ آیا برای آینده برنامهای روشن وجود دارد؟ آیا تصمیمها بر اساس تخصص گرفته میشوند یا سلیقه؟
ریاست فدراسیون تنها یک عنوان اداری نیست؛ مسئولیتی است برای ایجاد انسجام در جامعهای که سرنوشتش به همکاری و اعتماد گره خورده است. وقتی این انسجام شکل نگیرد، شکستها فقط در جدول مسابقات ثبت نمیشوند؛ در روابط انسانی، در انگیزه نسل جوان و در آینده یک رشته نیز ثبت خواهند شد.
امروز بسکتبال ایران بیش از هر چیز از کمبود منابع یا استعداد رنج نمیبرد؛ از کمبود اعتماد رنج میبرد. اعتمادی که وظیفه ساختن آن بر عهده مدیریت فدراسیون بوده و هست.
تاریخ ورزش بارها نشان داده است که هیچ مدیری با حذف منتقدان، بیاعتنایی به دلسوزان و ایجاد فاصله میان اعضای خانواده خود موفق نشده است. خانوادهای که اعضایش از هم دور شوند، دیر یا زود هزینه آن را خواهد پرداخت.
و شاید به همین دلیل است که این جمله این روزها بیش از همیشه به واقعیت بسکتبال ایران شباهت دارد:
« تو خانواده اگر بزرگتر، بزرگتری بلد نباشه، کوچکترها یا با هم غریبه میشن؛ یا دشمن »
مسعود پناهی اصفهانی



